محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3010
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« وقت بگذرانى يا اميد سلامت و بقا به دو بدهى يا بمانى و پيش من از او « وساطت كنى ، بنگر اگر حسين و يارانش گردن نهادند و تسليم شدند آنها « را به مسالمت سوى من فرست ، اگر دريغ كردند به آنها حمله بر و « خونشان بريز و اعضاشان را ببر كه استحقاق اين كار دارند ، اگر حسين « كشته شد اسب بر سينه و پشت وى بتاز كه ناسپاس است و مخالف و حق « ناشناس و ستمگر . مقصودم اين نيست كه اين كار از پس مرگ زيانى « مىزند ولى قولى دادهام كه اگر او را كشتم با وى چنين كنم ، اگر به « دستور ما عمل كردى پاداش شنو اى مطيع به تو مىدهيم و اگر نكردى از « عمل ما و سپاه ما كناره كن و شمر بن ذى الجوشن را با سپاه واگذار كه دستور « خويش را به او دادهايم . و السلام . » عبيد الله بن شريك عامرى گويد : وقتى شمر بن ذى الجوشن نامه را گرفت او و عبد الله بن ابى محل كه عمه اش ام البنين دختر حزام زن على بن ابى طالب بوده بود و عباس و عبد الله و جعفر و عثمان را او آورده بود به پا خاستند . عبد الله بن ابى محل گفت : « خداى امير را قرين صلاح بدارد ، فرزندان خواهر ما همراه حسينند اگر مايلى امانى براى آنها بنويسى ، بنويس . » گفت : « بله ، به خاطر شما . » و دبير خويش را گفت كه امانى براى آنها نوشت كه عبد الله آن را با غلام خويش به نام كزمان فرستاد و چون پيششان رسيد آنها را بخواند و گفت : « اين امان را دايى شما فرستاده . » جوانان گفتند : « دايى ما را سلام گوى و بگوى ما را به امان شما حاجت نيست امان خدا از امان پسر سميه بهتر است . » گويد : شمر بن ذى الجوشن با نامه عبيد الله بن زياد پيش عمر بن سعد آمد و چون نامه را به دو داد كه بخواند عمر به دو گفت : « چه كردى ؟ واى تو . خدا خانه ات را نزديك نكند و چيزى را كه به سبب آن پيش من آمده اى زشت بدارد . به خدا دانم